دوستانه ها
. . . . . . . آری که چه بی رحمانه آمده است که بماند برای همیشه . . . . . . . . . . . . . . . . . . . غم تو در دل من. . . . . . . . . . . .




 

 

تنها بودن قدرت می خواهد ،

و این قدرت را کسی به من داد ،

که روزی می گفت تنهایت نمی گذارم …

 

 

تقصیر تونیست

 

مقصر معلم دستور زبان فارسی بود

 

که به من نگفت

 

"من" باهر "تویی" "ما" نمیشود!

 

لامصب از سگ وفادار تره این ” تنهایی ”
تنهاش که میذاری میری تو جمع
کلی میگی میخندی
بعد که از همه جدا شدی
از کنج تاریکی میاد بیرون
وا میسه بغل دستت دست گرمشو میذاره رو شونت
بر میگرده در گوشت میگه
خوبی رفیق؟
بازم خودمم و خودت …

 

 

ساعتها زیر دوش به کاشی های حمام خیره می شوی

 

غذایت را سرد می خوری ناهار ها نصفه شب ، صبحانه را شام!

 

لباسهایت دیگر به تو نمی آیند، همه را قیچی می زنی!

 

ساعتها به یک آهنگ تکراری گوش می کنی و هیچ وقت آهنگ را حفظ نمی شوی!

 

شبها علامت سوالهای فکرت را می شمری تا خوابت ببرد!

 

تنهائی از تو آدمی میسازد که دیگر شبیه آدم نیست…

 

روزهای من اینگونه و شبهایم اصلاً نمیگذرد.

 

 




چهارشنبه 13 آذر 1392
:: 16:46 ::  نويسنده : حمیدرضا زارعی

 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران