ای سکوت ای مادر فریادها
گم شدم در این هیاهو گم شدم،
تو کجایی تا بگیری داد من؟
گر سکوت خویش را میداشتم،
زندگی پر بود از فریاد من!
|
درباره وبلاگ "مجنون" که شدی،حال مرا میفهمی... "لیلا"ی تمام قصه ها نامردند... موضوعات آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها دوستانه ها . . . . . . . آری که چه بی رحمانه آمده است که بماند برای همیشه . . . . . . . . . . . . . . . . . . . غم تو در دل من. . . . . . . . . . . . مست شد...
خواست که ساغر شکند!
وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست ناگهان- دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید بعد ِ تو آیینه های شعر سنگم میزنند عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست … بیهوده انتظار تو را دارم هر چند اینجا بهشت شاد خدایان است بی تو برای من خانه ات زيباست نقش هايت همه سحرانگيز است پرده هايت همه از جنس حرير خانه اما بي عشق ، جاي خنديدن نيست جاي ماندن هم نيست بايد از كوچه گذشت به خيابان پيوست و تكاپوي كنان عشق را بر لب جوي و گذر عمر و خيابان جوئيد عشق بي همهمه در بطن تحرك جاريست ***** تن تماميت زيبايي پيراهن نيست مهرباني با تن، مثل يك جامه بهم نزديكند و اگر ميخواهيم روزهامان همه با شبهامان طرحي از عاطفه با هم ريزند گاهگاهي بايد به سر سفرهء دل بنشينيم قرص ناني بخوريم از سر سفرهء عشق گامهامان بايد همهء فاصله ها را امروز كوتاه كنند و سر انگشت تفاهم هر روز نقب در نقب دري بگشايد دري از عشق به باغ گل سرخ "و بينديشيم بر واژهء "دوستت دارم سال ها تکراری تر از همیشه و لحظه هایی که که می گذرد اما به سختی بهار پائیز گونه ام مبارک از جریمه های نانوشته که بگذریم سلمانی و ساعت و سیب سکه و سلام و سکوت و سبزی صدای بهار هفت سین سفره ی من بود بچه که بودم دلم برای آن کلاغ پیر می سوخت که آخر هیچ قصه ای به خانه نمی رسید بچه که بودم تنها ترس ساده ام این بود که سه شنبه شب آخر سال باران بیاید بچه که بودم آسمان آرزو آبی و کوچه ی کوتاهمان پر از عبور چتر و چلچراغ و چلچله بود ز ریشه کندن این دل تبر نمیخواهد نه سلامم سلام، نه قیامم قیام دل اگر نشکند به چه ارزد نماز نه به جانم شرر، نه به حالم نظر نه به خود آمدم، نه ز خود میروم همه جا زمزمه است، همه جا همهمه است نبرد غیر اشک، دل ما را به راه نشوی تا حزین هله با مِی نشین به سر آمد اجل، نسرودم غزل هله امشب ببر به حبیبم خبر هله از جانِ جان، چه نوشتی؟ بخوان ! بِبَریدم به دوش، به کوی میفروش ديديم، ولي ديدن دنيا به چه قيمت خالی تر از سکوتم ، از نا سروده سرشار حالا چه مانده از من ؟... یک مشت شعر بیمار انبوهی از ترانه ، با یاد صبح روشن اما... امید باطل... شب دائمی ست انگار با تار و پود این شب باید غزل ببافم وقتی که شکل خورشید ، نقشی ست روی دیوار دیگر مجال گریه از درد عاشقی نیست بار ترانه ها را از دوش عشق بردار بوی لجن گرفته انبوه خاطراتم دیروز: رنگ وحشت ، فردا: دوباره تکرار وقتی به جرم پرواز باید قفس نشین شد پرواز را پرنده ! دیگر به ذهن مسپار شاید از ابتدا هم تقدیر من سفر بود کوچی بدون مقصد از سرزمین پندار از پوچ پوچ رویا ، تا پیچ پیچ کابوس از شوق زنده بودن... تا خنده ای سرِ دار بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست من سوخته ام در تب ، آنقدر که امروز بین من و خورشید دگر فاصله ای نیست غمدیده ترین عابر این خاک منم من جز بارش خون چشم مرا مشغله ای نیست در خانه ام آواز سکوت است ، خدایا مانند کویری که در آن قافله ای نیست می خواستم از درد بگوییم ولی افسوس در دسترس هیچکسی حوصله ای نیست شرمنده ام از روی شما بد غزلی شد هرچند از این ذهن پریشان گله ای نیست آهنگ اشتیاق دلی درد مند را شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق آزار این رمیده ی سر در کمند را بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان عمریست در هوای تو از آشیان جداست دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام خواهم که جاودانه بنالم به دامنت شاید که جاودانه بمانی کنار من ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت تو آسمان آبی آرامو روشنی من چون کبوتری که پرم در هوای تو یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم با اشک شرم خویش بریزم به پای تو بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب بیمار خنده های توام ، بیشتر بخند خورشید آرزوی منی ، گرم تر بتاب اما گویا سپری شد، بی آنکه بدانم آتش شمع چندمین سال زندگی ام را به خاموشی سپردم پ.ن:
:: :: نويسنده : حمیدرضا زارعی
کاش غم و غصه هم قیمتی داشت ،
ساقه شکستن، قانون طوفـــان است تو نسیـــم باش و ... نوازش کن ...
تو را از خاطره ها چــه قانــون ناعــادلانــه ای ! برگرد........... دوست داشتن یعنی شب کهـ میشود یـڪ نـخ آرامش دود مـﮯکنم ! شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آن را از تو گرفتند. تـــ و چـ ـ ه میـدآنی مـَن چـــندبآر بغـــض کـــردم خاطرات خیلی عجیبند !!! میگفتند: " مثل ِ دبستان که برای ِ حساب کردن ... می نویسم که تو بخوانى، اما حیف ! رسم این قبیله همین است روزگارا: خوش آمــ‗__‗ـدی.. :: :: نويسنده : حمیدرضا زارعی
سلام با یه مطلب سنگین دیگه چطورین؟ کاش کسی یاد معلم ها می داد : دخترک طبق معمول هر روز، جلوی کفش فروشی ایستاد و به کفش های قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد. بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد:
. گاهی نیاز است دکتر به جای یک مشت قرص، برایت فریاد تجویز کند… هیچ قــــطاری از این اتــــاق نمی گذرد
من اینجــــا نشسته ام و با همین سیـــــ ـگار قــــطار می آفرینم نمی شنـــوی …!؟ سرم دارد سوتــــــ ــ ـ می کشد …
زیر باران اگر دختری را سوار کردید جای شماره به او امنیت بدهید… . . .
چقدر خوشحـال بـود شیطــان . . . همه رو صدا زدم ؛ . . . چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی . . .
بیستون کنده شده و عشق به جایی نرسید ، دیگر از تیشه فرهاد بدم می آید ! … دل کندن اگر آسان بود ، فرهاد بجای بیستون دل میکند! . . . اینجا جاییست که . . . . . .
تقصیر تو نیست، مقصر معلم دستور زبان فارسی بود:
به من نگفت که من با هر تویی ما نمیشود!
.
.
.
ای دل بی ارزش !
لامـــصب.................یاد بگیر !
اگه کسی بهت گفت دوسِتـــــــ دارم لزوما به این معنی نیست که کَسِ دیگه ای رو دوست نداره...!
.
.
.
دوستت دارم هایت را باور می کنم درست مثل امضای آخر نامه هایت که می گویی خون است... اما طعم آب انار می دهد خـــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــدایا… . .
:: :: نويسنده : حمیدرضا زارعی
شگرد پسرک در برابر نادر شاه
انتخاب همسر شاهزاده دویست و پنجاه سال پیش از میلاد؛ در چین باستان؛ شاهزاده ای تصمیم به ازدواج گرفت. با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند، تا دختری سزاوار را انتخاب کند. وقتی خدمتکار پیر قصر، ماجرا را شنید غمگین شد چون دختر او هم مخفیانه عاشق شاهزاده بود.
:: :: نويسنده : حمیدرضا زارعی
سلام امروز یه بار دیگه اومدم تا بآپم ولی برخلاف دیروز و پستی که گذاشته بودم خیلی خوشحالم. خیلی حس خوبی دارم،یه جورایی معنای آرامش رو امروز دارم میفهمم... یه جایی خوندم؛نوشته بود موبایل ها میتوانند سلاح باشند و پیامک ها فشنگ جمله ی جالبی بود برام گفتم اول پست بذارم اولین جمله ای باشه که تو وبم میخونیدش و بهش فکر میکنین. خوش بگذره...
عیار واقعی بودن تصمیم ان است که دست به عمل بزنیم>>> انتونی رابینز . . . . . . آدم ها وقتى تو را خشمـگین میـسازند که یا برایت مهم اند و یا خودت را براى آنها مــهم میدانى … . . . درصـد کمی از انسان ها ۱۰۰ سال زندگی میکنند ، ما باقی یک سـال را ۱۰۰ بار تکرار مـیکنند … . . . دریا باش کــه اگر کسی سنگی به سویـت پــرتاب کرد سنگ غرق شـود نـه آنکه تو متلاطم شــوی ! . . . کسانی را دوست داشته باش کــه در زندگیت نقشی داشته اند ، نـه کسانی که برایت نقش بازی کرده اند … . . . زوزه ی گرگ از تنهاییـست … ولی گرگ ها دستــه جمعی زوزه میکشند …. در دنیای گرگ ها اعتماد یعنی شک و تـردید ” با همــه باش اما تنها “ . . . وقتی روزگار تـو رو توی شرایط سخت قرارت مــیده نگو چرا مــن ؟؟ بگو نشـونـت میدم … . . . توی زندگی بــه هیچ کس اعتمــاد نکـن ! آیینه با همـه ی یکــرنگیش دسـت چـپ و راسـت رو به تو اشتباه نشـون میـده ! . . . زندگی عــمـل کرد است … این شکر نیست کـه چایی را شیرین میکند ، بلکه حرکت قاشق قاشق چایی خوری باعث شیرینی میشود … . . . آرزومند آن مباش که چیزی غیر از آنچه هستی باشی ، بکوش که کمال آنچه هستی باشی … (دی سلز) . . . طلا بـاش تا اگـر روزگار آب ات کرد روز به روز طـرح های زیباتری از تـو ساختـه شود سـنگ نباش تا اگــر زمانه خرد ات کــرد تیپا خـورده ء هر بی ســر و پایی بـشوی … . . .
انسان ها دو دســته انــد : آن هایی کــه بیدارند در تاریکی … و آن هایی کـــه خوابند در روشنایی … . . . تقریبآ همه مـردم بخشی از عمــرشان را ، در تلاش بــرای نشان دادن ویژگی هایی کــه ندارند ، تلف می کنند … ( سامول جانسون ) . . . هرگاه واژه ی توقع را فراموش کردی ، خواهی دید که دنیا چقدر زیبا است … . . . اهل دل دو خصلت دارند : دلی سخن پذیر سخنی دل پذیر . . . کسانی خوشبخت هستند کــه فـکر و اندیشــه شان بسـوی چـیزی غــیر از خوشبختی خـودشان است …. ( استوارت میل ) . . . از شیخ بهایی پرسـیدند : سـخت میگذرد، چـه باید کرد ؟؟ گفت: خودت که میگویی سخت میگذرد، سخت کــه نمی ماند ! پـس خدارو شکر کــه می گذرد و نـمی ماند … . . . رُلهایی کــه در صحنه زندگی بـه عهـده ما واگذار شـده است بـه انتخاب و اختیار ما نبـوده و تنهـا وظیفه ما ایــن است کــه آنها را بـه خوبی بازی کنیم … ( اپیکتت ) . . . طولانی ترین قصه های پــرغصه نیز ، بالاخره به پایان خواهند رسید … با چشمانی پر امید ، صبری لازم اســت … هیــچ آسمانی نیز همــیشه ابری نخواهد مانـد … . . . زندگی کمدی اســت بــرای کسی کــه فکر می کند و تراژدی اسـت بـرای کسی کــه احساس می کند … ( ویلیام شکسپیر ) . . . هــرکس بخواهد کاری را انجام دهـد راهش را پیدا مـیکند و هــر کس نخواهــد کاری را انـجام دهـد ، بهانــه اش را … . . . وقتی خـدا مشکلت رو حل مـیکنه به تواناییش ایمان داری … ولی وقتی خـدا مشکلت رو حـل نمـیکنه به تواناییت ایمـان داره … . . . همـیشه بــه قلبتان گــوش دهــید … اگرچه در سمـت چپ شــما قرار دارد ، همـیشه راسـت خـواهد گفـت … . . . دنیا نمی گذرد، این ماییـم که رهـگذریـم ! پـس در هر طلوع وغروب، زنــدگی را احساس کـن ، مـهربان باش، مـحبت کن ، شاید فــردایی نباشد وشایـد فــردایی باشد و ما نباشیم … . . . ﻣﺎﻫﻰ ﺗﺎ ﻣـﻮﻗﻌﻰ ﻛــﻪ ﺩﻫﺎﻧﺶ ﺑﺴﺘـﻪ ﺑﺎﺷـﺪ، ﻛﺴﻰ ﻧمبـتوﺍﻧﺪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺻﻴﺪ ﻛـﻨﺪ ، . . .
ﺭﺍﺯﻫﺎﻳـﺖ ﺭﺍ ﻓﺎﺵ ﻧﻜــﻦ ، ﺑﻌﻀﻰ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﻯ ﺻﻴﺪ بک ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻧﺸـﺴﺘﻪ ﺍﻧﺪ … . . . اگـر بـه ایـن می انـدیشی ، کــه دیگران چگونه بـه تو می اندیشند ... یا از دیـگران میـترسی ، یا خـودت رو باور نـداری … . . . خیلی از ماها آدم های خوبی هستیم فقط راه را اشتباه میرویم … همین که یک عشق زمینی ما را پس زد یاد خدا می افتیم … بیایید به جای اینکه از عشق زمینی به عشق آسمانی برسیم از عشق آسمانی به عشق زمینی برسیم … . . . بعضی وقت ها آدم ها المـاسی تـو دسـت دارن ، بعد چشمشون به یه گردو می افته ، دولا مـیشن تا گردو رو بر دارن ، المـاس می افته تـو شیب زمین ، قـُـل میخوره و تـو عمـق چاهی فــرو میره ! میدونی چی میشه ؟؟ یه آدم … یه دهن باز … یه گردوی پوک … یه دنیا حسرت . . . آزادی واژه زیبایی اسـت کــه حتی حاضر نیست حروفــش بهم وابسته باشد … تنها راه رسـیدن به آزادی ، رهایی از وابسـته بـودن اسـت ... . . . ღبخشش ، همان بوي مطبوعي است كه گل بنفشه به پاي لگد كننده اش نثار مي كند ! . . . اگر بدانید مردم چقدر به ندرت فکر می کنند، هیچ گاه از اینکه درباره ی شما چه فکر می کنند، نگران نمی شوید ... :: :: نويسنده : حمیدرضا زارعی
عشق را میشه توی دست های خسته پدر :: :: نويسنده : حمیدرضا زارعی
:: :: نويسنده : حمیدرضا زارعی
جملاتی زیبا و آموزنده از چارلی چاپلین **** آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد ولی او می خواهد
دنیا جای خطرناکی برای زندگی است. نه به خاطر مردمان شرور، بلکه به
بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی……
یادمان باشد بعضی هایمان شانس گفتن کلماتی را داریم که برخی دیگر حسرتش
بچهدار شدن تصمیم خطیریست. با این تصمیم میگذارید که قلبتان تا ابد
میشود از امشب قانون تازهای در زندگی بنا بگذاریم؟ همواره بکوشیم قدری
شاید چشمهای ما نیاز داشته باشند که گاهی با اشکهایمان شسته شوند، تا
دانشگاه تمام استعدادهای افراد از جمله بی استعدادی آنها را آشکار می کند
بهتر است که در این دنیا فکر کنم خدا هست و وقتی به دنیای دیگر رفتم
جهان سوم جایی است که هر کسی بخواهد مملکتش را آباد کند، خانهاش خراب
هر شکلی از حکومت محکوم به نابودی با افراط در همان اصولی است که بر آن
هیچگاه امید کسی را ناامید نکن ، شاید امید تنها دارایی او باشد .
من هیچ راه مطمئنی به سوی خوشبختی نمی شناسم. اما راهی را می شناسم که به
جملات کوتاه و زیبا از دکتر شریعتی جملات کوتاه و زیبا از دکتر شریعتی 1-اگر تنها ترین تنها شوم باز خدا هست،او جانشین همه نداشتن های من است. 2-خدا به من زیستی عطا کن که در لحظه مرگ،به بی ثمری لحظه ای که برای زیستن تلفکردم،سوگوار نباشم. 4-ارزش وجودی انسان به اندازه حرف هایی است که برای نگفتن دارد.
6-هر کس را نه بدان گونه که هست احساسش می کنند،بدان گونه که احساسش می کنند هست. 7-وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغ می کند پرهایش سفید می ماند،ولی قلبش سیاه میشود.دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است.
10-اکنون با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم.این زندگی من است.
17-عشق در اوج اخلاصش به ایثار رسیده
وقتی داری بالا میری مهربان باش و فروتن، چون وقتی که داری سقوط میکنی ****
*** کوروش بزرگ فرمان دادم تا بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزاء بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد
من به خاطر ندارم در هیچ جهادی برای عزت و کسب افتخار ایران زمین مغلوب شده باشم
همیشه با هم یکدل و صمیمی بمانید تا اتحادتان موید و پایدار بماند
حرمت قانون را بر خود واجب شمارید و خصایل و سنن قدیمی را گرامی بدارید
کارتان را آغاز کنید، توانایی انجامش بدنبال می آید .
هر برادری که از منافع برادر خود مانند نفع خویش حمایت کرد به کار خود سامان داده است
به احترام روح من که باقی و ناظر بر احوال شماست به انچه دستور میدهم عمل کنید
وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر می کنند، نه رفتار و عملکرد شما
خداوندا دستهایم خالی است ودلم غرق در آرزوها -یا به قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان یا دلم را ازآرزوهای دست نیافتنی خالی کن
دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند…
اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید.
آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلکه دشواری رسیدن به سهولت است .
وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر می کنند، نه رفتار و عملکرد شما
سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است، نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد .
اگر همان کاری را انجام دهید که همیشه انجام می دادید، همان نتیجه ای را می گیرید که همیشه می گرفتید .
افراد موفق کارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلکه کارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند.
پیش از آنکه پاسخی بدهی با یک نفر مشورت کن ولی پیش از آنکه تصمیم بگیری با چند نفر .
کار بزرگ وجود ندارد، به شرطی که آن را به کارهای کوچکتر تقسیم کنیم .
انسان همان می شود که اغلب به آن فکر می کند .
همواره بیاد داشته باشید آخرین کلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد
تنها راهی که به شکست می انجامد، تلاش نکردن است .
من یاور یقین و عدالتم من زندگی ها خواهم ساخت، من خوشی های بسیار خواهم آورد من ملتم را سربلند ساحت زمین خواهم کرد، زیرا شادمانی او شادمانی من است.
عمر شما از زمانی شروع می شود که اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید .
آفتاب به گیاهی حرارت می دهد که سر از خاک بیرون آورده باشد .
وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است که شما چیز زیادی از آن نخواسته اید .
دشوارترین قدم، همان قدم اول است .
باران باش و ببار و نپرس کاسه های خالی از آن کیست
:: :: نويسنده : حمیدرضا زارعی
برادر
شخصي به نام پل یك دستگاه اتومبیل سواری به عنوان عیدی از برادرش دریافت كرده بود. شب عید هنگامی كه پل از اداره اش بیرون آمد متوجه پسر بچه شیطانی شد كه دور و بر ماشین نو و براقش قدم می زد و آن را تحسین می كرد. پل نزدیك ماشین كه رسید پسر پرسید: " این ماشین مال شماست ، آقا؟"
موضوع انشا يکي از دبيرستان هاي تهران هنگام برگزاري امتحانات سال ششم دبيرستان به عنوان موضوع انشا اين مطلب داده شد که 'شجاعت يعني چه؟' محصلي در قبال اين موضوع فقط نوشته بود : 'شجاعت يعني اين' و برگه ي خود را سفيد به ممتحن تحويل داده بود و رفته بود ! اما برگه ي آن جوان دست به دست دبيران گشته بود و همه به اتفاق و بدون استثنا به ...ورقه سفيد او نمره 20 دادند... فكر ميكنيد اون دانش آموز چه كسي مي تونست باشه؟ دکتر علی شریعتی
روزنامه
پدر داشت روزنامه می خواند پسر که حوصله اش سر رفته بود پیش پدرش رفت و گفت : بابایی بیا بازی کنیم استاد و دانشجویان
روزی یك استاد دانشگاه تصمیم گرفت تا میزان ایمان دانشجویان اش را بسنجد. مزد خدا
روزی مردی خواب عجیبی دید، او دید که پیش فرشتههاست و به کارهای آنها نگاه میکند، هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامههایی را که توسط پیکها از زمین میرسند، باز میکنند، و آنها را داخل جعبه میگذارند. مرد از فرشتهای پرسید، شما چکار میکنید؟ فرشته در حالی که داشت نامهای را باز میکرد، گفت: این جا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل میگیریم. مرد کمی جلوتر رفت، باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت میگذارند و آنها را توسط پیکهایی به زمین میفرستند. مرد پرسید: شماها چکار میکنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: این جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمتهای خداوندی را برای بندگان میفرستیم. مرد کمی جلوتر رفت و دید یک فرشتهای بی کار نشسته است مرد با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بی کارید؟ فرشته جواب داد: این جا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند، ولی فقط عده بسیار کمی جواب میدهند. مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه میتوانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد: بسیار ساده فقط کافیست بگویند “خدایا شکر” :: :: نويسنده : حمیدرضا زارعی
کاش تو چایی بودی و من قندون، من خودمو فدات می کردم تا تو تلخی زندگی رو احساس نکنی.
بی انصاف با کدام لالایی وجدانت را خوابانده ای یاد تو” پرچم صلحیست میان شورش این همه فکر . . . هر آدمی تو زندگیش یه بی معرفت داره
وابسته شدم به تو ، بی آنکه بدانم
کم سرمایهای نیست داشتن آدمهایی که حالت را بپرسند همیشه همه توی بن بست زندگی برمیگردن سراغ عشق اولشون با هرکه نشستیم ، دل از او نشکستیم در دهکده ی تو خبر از بوی ریا نیست / چون نیست ریا ، هیچکس انگشت نما نیست در دلم کودکیست که “بی تو بودنش” را نق میزند قلب عزیز لطفا خفه شو و در همه کارها “دخالت” نکن ! در پــــی دانـه مـرو همچـو کبوتــر ، کـه تــو را به چشمهایت بگو نگاهم نکنند ای دل نگفتمت مرو از راه عاشقی ، رفتی؟ صدا بزن مرا میان مشغله ها گم شدم اما دلم برای هوایت همیشه بیکار است . . . بهشت فاصله ی پلک بالا و پایین من است فکرم مسموم شده هرگز کسی را از رفتنتان نترسانید دلتنگ که باشی ، آدم دیگری میشوی گاهی وقتا دلم میخواد یکی ازم اجازه بخواد جا گذاشتی . . . ! تو + خاطراتت + چشمانت + دستانت + لبخندت + اشکت تا انتهای زندگی دوستم خواهی داشت؟ قفسم را مشکن ، تو مکن آزادم / گر رهایم سازی به خدا خواهم مرد من به زنجیر تو عمریست گرفتار شدم . . . . . . در فصل تگرگ عاشقت میمانم / با ریزش برگ عاشقت میمانم هر چند تبر به ریشه ام میکوبی / تا لحظه مرگ عاشقت میمانم . . . . . . دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من / به ما درد دل افشا کن ، مداوا کردنش با من اگر گم کرده ای ای دل کلید استجابت را / بیا یک لحظه با ما باش ، پیدا کردنش با من ادامه در لینک زیر
. . . چون روزگار بر همه کس پایدار نیست / بهتر از دوست در جهان یادگار نیست . . . . . . اشک هایم را برایت پست خواهم کرد ، روزی تو باید از احساس قلبم با خبر باشی . . . . . . دست از سر ما بردار کنار تو نمیمونم / یه روز میگفتم عاشقم اما دیگه نمیمونم تقصیر هیچکس دیگه نیست قصه ما تموم شده / حیف همه خاطره ها به پای کی حروم شده . . . جایگاه همیشگی تو در فلب منه ، اگه صدف قلبم لایق مروارید وجودت باشد . . . . . . آسمان جای عجیبیست نمیدانستیم / عاشقی کار غریبیست نمیدانستیم عمر مدیون نفس نیست نمیدانستیم / عشق کار همه کس نیست نمیدانستیم . . . . . . ای که با یاد تو در آتش تب میسوزم / یاد من کن که به یادت همه شب میسوزم . . . . . . چه شود به چهره زرد من نظری برای خدا کنی / که اگر کنی همه درد من به یکی اشاره دوا کنی . . . چقدر روح ، محتاج فرصت هایی است که هیچ کس در آن نباشد . . . . . . دلی را نشکن شاید خانه خدا باشد کسی را تحقیر مکن شاید محبوب خدا باشد از کمکی دریغ مکن شاید کلید بهشت باشد سر نماز اول وقت حاظر شو ، شاید آخرین دیدارت با خدا باشد در زمین . . . . . . نرسد دست تمنا چو به دیدار شما / میتوان چشم دلی دوخت به ایوان شما از دلم تا لب ایوان شما راهی نیست / نیمه جانیست در این فاصله قربان شما . . . . . . این اس ام اس از کشور عشق ، شهر مهر ، محله مصفا ، پلاک محبت طبقه رفاقت ،زنگ صداقت اومده تا بهت بگه دوستت دارم . . . . . . نگاهم میکنی اما به سردی / نه تنها من ، تو هم دنیای دردی . . . . . . شبی از سوز گفتم قلم را / بیا بنویس غم های دلم را قلم گفتا برو بیمار عاشق ، ندارم طاقت این بار غم را . . . . . . عاشقان هرچند مشتاق حال دلبرند / دلبران در عاشقی از عاشقان عاشقترند . . . . . . در این شب ها اگر باران چشمانت فرو ریخت / کویر قلب ما را هم دعا کن . . . . . . تو طراوت باران ، تو سخاوت زمینی / تو کرانه های قلبم ، بهترین ، تو بهترینی . . . . . . به لبخنذی مرا از غم رها کن / مرا از بی کسی هایم جدا کن اگر مردن سزای عاشقان است / برای مردنم هر شب دعا کن . . . . . . آنچنان کز برگ گل عطر گلاب آید برون / تا که نامت میبرم از دیده آب آید برون . . . . . . به خدا این دل من در تب و تاب تو گذشت / مکتب عشق تمامش به کتاب تو گذشت . . . . . . تقصیر دلم نیست که در کنج دلم جا داری / خوشگلی ، با نمکی ، دو چشم زیبا داری . . . . . . یار با ماست ، چه حاجت که زیادت طلبیم . . . . . . احساس مهربان تو عطریست که هر لحظه به مشامم میرسد نازنینم فردا زیباست و تو زیباتر از فرداها . . . . . . من ان موجم که عشقت ساحلم شد . . . . . . اگر شورم سزا باشد ، اگر دردم دوا باشد / از این بدتر کجا باشد که دوست از دوست جدا باشد . . . دل تمنا میکند تا من بسازم خانه ای / عاشقان کی خانه داند ، دل مگر دیوانه ای ؟ . . . سفر غریبی داشتم توی اون چشم سیاهت / سفری که بر نگشتم ، گم شدم توی نگاهت . . . میبخشم شهر دلم را به گل خنده های تو ، ای کلامت معنی هستی . . . . . . زندگی با تو برایم بوی ریحان میدهد / بی تو اما بوی ریحان ، بوی زندان میدهد . . . . . . ایمان داشته باش که کمترین مهربانی ها از ضعیفترین حافظه ها پاک نمیشوند پس چگونه فراموش خواهی شد تو که پیشه ات مهربانی است . . . ؟ . . . من از یاران عاشق مینویسم ، ز اسرار حقایق مینویسم نه از گل نه از شبنم نه از باد ، برای آن یار عاشق مینویسم . . . . . . من سبز ترین واژه ملموس غروبم ، کاش در این وسعت سبز یک نفر درد مرا میفهمید . . . . . . آن لحظه که قلبت به خدا نزدیک است / آن لحظه که دیده ات ز اشک خیس است یاد آر که محتاج دعایت هستم . . . . . . در حضور خار ها هم میشود یک یاس بود / در هیاهوی مترسک ها پر از احساس بود میشود حتی برای دیدن پروانه ها / شیشه های مات یک متروکه را الماس بود کاش میشد ، حرفی از کاش میشد هم نبود / هرچه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود . . . من ناخدای عشقم ، طوفان حریف من نیست / من عاشق تو هستم مجنون رقیب من نیست . . . . . . دوستی شوخی سرد ادمهاست / بازی شیرین گرگم به هواست واسه کشتن غرور من و تو / دوستی ، توطئه ثانیه هاست . . . . . . به یاد تو نوشتم که از جنس بهاری / که در اعماق قلبم همیشه ماندگاری . . . قلب من جایگاه رفیقی است که شقایق ها حسرت آن را میخورند . . . . . . کبوترم ، لانه من بام تو است ، کجا روم ، مرغ دلم راه تو است پادشه کشور عشقم ولی ، نگین انگشتری ام نام تو است . . .
نمیدانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس می شوند می گویند حساسیت فصلی است آری من به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم . . . . . . خاک پایت بوسه گاهم بود و بس / بر سر راهت نگاهم بود و بس ای نگاهت تکیه گاه خستگی / عشق تو تنها گناهم بود و بس . . . . . . نفست باران است ، دل من تشنه ی باریدن ابر ، دل بی چتر مرا میهمان کن . . . . . .
یاد آن روزی که یاری داشتیم / این چنین خوار نبودیم ، اعتباری داشتیم ای که ما را در زمستان دیده ای با پشت خم / این زمستان را نبین ، ما هم بهاری داشتیم .
نامه هایم که چراغ قلبت را روشن نکرد ! امشب تمامشان را بسوزان شاید بتوانی تنهایی ات را ببینی . . .
از ما که گذشت ولی به دیگری موقتی بودنت را گوشزد کن تا از همان اول فکری به حال جای خالیت کند . . .
در غم عشق نبودیّ و محبت کردی / این هم از لطف شما بود و نمیدانستیم من نکردم گله از عهد و وفاداری تو / عهد ما عهد جفا بود و نمیدانستیم رنج بیعشقی و تنهایی و بیمهری یار / همه تقدیر خدا بود و نمیدانستیم . . .
در جهان غصه کوتاهی دیوار مخور / حسرت کاخ رفیق و زر بسیار مخور گردش چرخ نگردد به مراد دل کَس / غم بی مهری این مردم بی عار مخور . . .
بگذار بگویند خسیسم من دوستت دارم هایم را الکی خرج نمیکنم جز برای مهربانی خودت . . .
پشت آن پنجره ی رو به افق ، پشت دروازه ی تردید و خیال لا به لای تن عریانی بید ، من در اندیشه ی آنم که تو را ، وقت دلتنگی خود دارم و بس . . .
راستـش را بگو نکند تو همان “این نیـز” هستی که همیشه می گذری . . . ؟
خواهش میکنم ، بی حوصلگی هایم را ببخش ، بدخلقی هایم را فراموش کن بی اعتنایی هایم را جدی نگیر در عوض من هم تو را می بخشم که مسبب همه ی اینهایی . . .
اونی که دوستت داره زندگیشو پات میریزه که فقط شادیتو ببینه تویی که دوست داشته میشی هزارتا ناز میکنی براش!
گاه می توان براى یک دوست چند سطر سکوت به یادگار گذاشت تا او در خلوت خود هر طور که خواست آنرا معنا کند . . .
این جمله را هرگز فراموش نکن “برای دوستت دارم بعضی ها مرسی هم زیاد است” . . . اس ام اس عاشقانه (دی ماه ۹۰) در حنجرهام شور صدا نیست رفیق یک لحظه دلم ز غم جدا نیست رفیق بگذار که قصه را به پایان ببرم آخر غم من یکی دو تا نیست رفیق . . .
دیدگانت را نبند ، نگاهت را ندزد ، تو که میدانی آیه آیه ی زندگیم از گوشه ی چشمانت تلاوت می شود . . .
یک عمر قفس بست مسیر نفسم را / حالا که دری هست مرا بال و پری نیست حالا که مقدر شده آرام بگیرم / سیلاب مرا برده و از من اثری نیست بگذار که درها همگی بسته بمانند / وقتی که نگاهی نگران پشت دری نیست . . . اس ام اس عاشقانه (دی ماه ۹۰) تو مپندار که خاموشی من ذکر فراموشی توست بلکه هر لحظه دلم مست تماشایى توست . . .
اون لحظه که گفتی : یکی بهتر از تورو پیدا کردم یاد اون روزایی افتادم که به ۱۰۰ تا بهتر از تو گفتم من بهترینو دارم . . .
چه رابطه مرموزی است میان پیداترین زخم و پنهانترین راز . . .
این بار مبلغ قبض موبایلم خیلی کم شده بود اما اصلا خوشحال نشدم هشت هزار و ششصد عددی که تنهایی ام را به رخم می کشید . . .
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی وقت است که یک چندی در خانه ی ما آیی در خانه ی ما آمد ، آن پادشه خوبان آن پادشه خوبان ; داد از غم تنهایی . . .
احتیاط باید کرد همه چیز کهنه می شود و اگر کوتاهی کنیم عشق نیز بهانه ها جای حس عاشقانه را خوب می گیرند . . .
از تقدیر سرنوشت غمگین مباش چه بسا سگ هایی بر روی اجساد شیرها رقصیدند شادی کردند و خود را بزرگ پنداشتند ولی نمی دانستند شیر، شیر می ماند و سگ، سگ . . .
باران همیشه می بارد، اما مردم ستاره را بیشتر دوست دارند. نامردیست آن همه اشک را به یک چشمک فروختن . . .
عقل گفت که دشوارتر از مردن چیست؟ عشق فرمود فراق از همه دشوارتر است . . .
کوچه پس کوچه این شهر تو را می بوید عطر خوش بوی تنت ناب تر از مُشک و گلاب بوسه ای از لب شیرین تو شد سهم دلم این غزل جای من امشب شده بد مست و خراب . . . :: :: نويسنده : حمیدرضا زارعی
|