دوستانه ها
. . . . . . . آری که چه بی رحمانه آمده است که بماند برای همیشه . . . . . . . . . . . . . . . . . . . غم تو در دل من. . . . . . . . . . . .




خسته‌ام از آرزوها، آرزوهای شعاری

 

 

خسته‌ام از آرزوها، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی، بالهای استعاری


لحظه‌های کاغذی را روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی، زندگیهای اداری

 

آفتاب زرد و غمگین، پله‌های رو به پایین
سقفهای سرد و سنگین، آسمانهای اجاری


با نگاهی سرشکسته، چشمهایی پینه‌بسته
خسته از درهای بسته، خسته از چشم‌انتظاری


صندلیهای خمیده، میزهای صف‌کشیده
خنده‌های لب پریده، گریه‌های اختیاری


عصر جدولهای خالی، پارکهای این حوالی
پرسه‌های بی‌خیالی، صندلیهای خماری


سرنوشت روزها را روی هم سنجاق کردم
شنبه‌های بی‌پناهی، جمعه‌های بی‌قراری


عاقبت پرونده‌ام را با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی، باد خواهد برد باری


روی میز خالی من، صفحه‌ی باز حوادث:
در ستون تسلیت‌ها نامی از ما یادگاری

 

قیصر امین پور

 

 

 

 

 

 




ماجـرای کـلاغ عـــاشــق!


 عکس   ماجرای کلاغ عاشق !

 

 

 

یه روزی آقـــای کـــلاغ
یا به قول بعضیا جناب زاغ

 

رو دوچرخه پا می زد

رد شدش از دم باغ

 


پای یک درخت رسید،
صدای خوبی شنید


نگاهی کرد به بالا،
صاحب صدا رو دید


یه قناری بود قشنگ،
بال و پر، پر آب و رنگ

وقتی جیک جیکو می‌کرد،
آب می‌کردش دل سنگ



 عکس   ماجرای کلاغ عاشق !

قلب زاغ تکونی خورد،
قناری عقلشو برد

 




ادامه مطلب ...


ببخشید شما ثروتمندید؟


هوا بدجورى توفانى بود و آن پسر و دختر کوچولو حسابى مچاله شده بودند.
هر دو لباس هاى کهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى لرزیدند.
پسرک پرسید : «ببخشید خانم! شما کاغذ باطله دارین»
کاغذ باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمى زد و نمى توانستم به آن ها کمک کنم. مى خواستم یک جورى از سر خودم بازشان کنم که چشمم به پاهاى کوچک آن ها افتاد که توى دمپایى هاى کهنه ی کوچکشان قرمز شده بود.
گفتم: «بیایید تو یه فنجون شیرکاکائوى گرم براتون درست کنم.»
آن ها را داخل آشپزخانه بردم و کنار بخارى نشاندم تا پاهایشان را گرم کنند. بعد یک فنجان شیرکاکائو و کمى نان برشته و مربا بهشان دادم و مشغول کار خودم شدم. زیر چشمى دیدم که دختر کوچولو فنجان خالى را در دستش گرفت و خیره به آن نگاه کرد.
بعد پرسید: «ببخشید خانم! شما پولدارین»
نگاهى به روکش نخ نماى مبل هایمان انداختم و گفتم: «من اوه ... نه!»
دختر کوچولو فنجان را با احتیاط روى نعلبکى آن گذاشت و گفت: «آخه رنگ فنجون و نعلبکى اش به هم مى خوره.»
آن ها درحالى که بسته هاى کاغذى را جلوى صورتشان گرفته بودند تا باران به صورتشان شلاق نزند، رفتند.
فنجان هاى سفالى آبى رنگ را برداشتم و براى اولین بار در عمرم به رنگ آن ها دقت کردم. بعد سیب زمینى ها را داخل آبگوشت ریختم و هم زدم. سیب زمینى، آبگوشت، سقفى بالاى سرم، همسرم، یک شغل خوب و دائمى، همه ی این ها به هم مى آمدند. صندلى ها را از جلوى بخارى برداشتم و سرجایشان گذاشتم و اتاق نشیمن کوچک خانه ی مان را مرتب کردم.
لکه هاى کوچک دمپایى را از کنار بخارى، پاک نکردم.
مى خواهم همیشه آن ها را همان جا نگه دارم که هیچ وقت یادم نرود چه آدم ثروتمندى هستم.
ماریون دولن

 




حافظ:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سمرقند بخارا را

 

 صائب تبریزی:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را

 

هر آن کس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد

نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

 

 شهریار:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را

 

هر آن کس  چیز می بخشد بسان مرد می بخشد

نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را

 

سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند

نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دل ها را

 

محمد عیادزاده:

 اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنیا را

 

نه جان و روح می بخشم نه املاک بخارا را

مگر بنگاه املاکم؟چه معنی دارد این کارا؟

 

و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلاً

که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را

 

نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پا ها را

فقط می خواستند این ها، بگیرند وقت ما ها را.....؟؟؟

 

 




ادامه مطلب ...


سلام دوستان امروز یه کم حال و حوصله به علاوه ی مقداری دل و دماغ داشتم پس سعی کردم که مطالبمو یه جورایی بهتر از هر روز انتخاب کنم و بیشتر وقت بذارم

امیدوارم که بپسندین و اگه کم و کاستی بود به بزرگواریه خودتون ما رو ببخشید و بهم خبر بدید وانتقاد سازنده هم یادتون نره...

 

آدم حسابی نیستم
اشتباه زیاد دارم
کامل هم نیستم
حتی غیرمعمولی هم نیستم
بعضی وقتا دیوونم
...شایدم همیشه ولی حداقل خودمم و خودم رو شبیه کسه دیگه ای نکردم

 

همیشه خودت باش!

...ﮐﭙﻲ ۱۰۰ﺗﻮﻣﻦ ﺑﻴﺸﺘﺮ نیست

 

اگر همه آرزوها برآورده میشدند ، هیچ آرزویی برآورده نمیشد

 

ای دل دیوانه ، بشنو این مرام زندگی ست
او که گریان کرد چشمی را نصیبش خنده نیست

 

اگه بخوای جوری زندگی کنی که به کسی بدهکار نباشی ، آخرش یه زندگی به خودت بدهکار میشی …

 

وقتی عطرش یادت بمونه ، بدون که کَلَکِت کنده س !

 

 

ما مردمانی هستیم که به راحتی به هم دروغ میگوییم ولی بزرگترین معیارمون برای دوستی صداقته …

 

هر غلطی رو انجام دادن اسمش پایه بودن نیست ، خریته …

 

 

دختری از برادرش پرسید : عشق یعنی چی ؟
برادرش جواب داد : عشق یعنی تو هر روز شکلات من رو از کوله پشتی مدرسه ام بر می داری و من هر روز باز هم شکلاتم رو همونجا میگذارم …

 

نگران کفش های کهنه ام بودم ؛ یکی را دیدم پا نداشت !

 

 

بین اینهمه که جان آدم رابه لب میرسانند…تنها نام عزرائیل بد در رفته است…

 

 

میان مرغان مهاجر ، آنکه در انتهاست شاید ضعیف ترین باشد اما او دلبسته ترین است !

 

 

اختلاف طبقاتی ؛ یعنی :
یک طرف زنی برای اجاره خانه ، کلیه اش را میفروشد !
 طرف دیگر زنی به خاطر زیبایی ، کلیه بدنش را عمل میکند !

 

 

زندگی سزای کسی ست که به شکم مادرش لگد میزند !!!

 

 

 

خدایا حسش نیست ، تو خودت جریانو میدونی دیگه ؟!
پس آمین …

 

 

بهتره نداشته باشمت!تا اینکه داشته باشم و ندانم با چندنفر شریکم...

 

 

روزگاریست  ! همه از هم دورند , همه از هم بیزار

نا رفیقی باب است

نامردان بسیار 

سهراب؟ 

کاش میگفتی که

"خانه دوست کجاست؟!"

 

 

من باکناریت….کنارنمیام…..کنارمیروم

 

 

قبل رفتن به جهنم این دیالوگ را خواهم گفت : خدایا ببخش که ناامیدت کردم …

 

 

یه سفره ی ساده نه آب پرتقال و نه نوشیدنی های بالا شهری که چایی خودمون ؛ رنگارنگی سفره مهم نیست ، مهم چندنفری هستن که دورش نشستن ، پر از عشق ، پر از محبت …
چایی تلخ رو که با عشق دم کنی ، شیرین ترین نوشیدنی دنیا میشه حتی بدون قند !

 

 

 

هرچه آید به سرم باز بگویم گذرد
وای از این عمر که با میگذرد ، میگذرد

 

 

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی

آدمااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

در مقابل یک فرد معلول با سرعت کم راه بروید !
در مقابل مادری که فرزندش رو از دست داده بچه تون را نبوسید !
در مقابل یک فرد مجرد از عشقتون نگید !
و خلاصه …
در برابر کسی که نداره از داشته هاتون مغرورانه حرف نزنید !!!

 

 

اگه یه نفر بهمون خیانت کنه ازش متنفر میشیم اما اگه یه نفر به خاطر ما به یه نفر دیگه خیانت کنه عاشقش میشیم … خیلی جالبه !!!

 

 

دم زندگی گرم یه عمره داره بدون گارنتی مارو سرویس میکنه !

 

 

گاهی شما آگاه نیستید از میزان تاثیر لبخندتان بر کل روز یک نفر؛
آگاهی‌های خود را بالا ببرید.

 

 

آدما را به اندازه لیاقتشون دوست بدار و به اندازه ظرفیتشون ابراز کن

 

 

کاش شعور یک عده برسه نر بودن یک جنسیت است و مرد بودن یک هویت؛ زیادند دخترانی که نر نیستند ولی خیلی مرد هستن

 

 

پدر همون کسی هست که لرزش دستش دیگه چیزی از چای تو استکان باقی نگذاشته ولی بهت میگه به من تکیه کن
و تو انگار کوه رو پشتت داری !!!

 

 


آدما رو اونقدر برای خودت بزرگ نکن که دســت نیافـــــتنی بشن !
بعضیا رو که ما می پرســــتیم ،
یه سری دیگه آدم هم حســــاب نمی کنن ...

 

 

بهتر است دهان خود را ببندید و ابله به نظر برسید تا اینکه آن را باز کنید و همه ی تردید ها را از میان ببرید

 

 

آرزویی بکن ... گوش های خدا پره از آرزو و دستاش پره از معجزه.. آرزو کن ... شاید کوچکترین معجزه اش بزرگترین آرزوی تو باشه.

 

 

وقتی داری یواشکی یه غلطی میکنی.... علاوه بر چپ و راست، بالارم یه نیگا بنداز!

 

 

 


 




 

 

تنها بودن قدرت می خواهد ،

و این قدرت را کسی به من داد ،

که روزی می گفت تنهایت نمی گذارم …

 

 

تقصیر تونیست

 

مقصر معلم دستور زبان فارسی بود

 

که به من نگفت

 

"من" باهر "تویی" "ما" نمیشود!

 

لامصب از سگ وفادار تره این ” تنهایی ”
تنهاش که میذاری میری تو جمع
کلی میگی میخندی
بعد که از همه جدا شدی
از کنج تاریکی میاد بیرون
وا میسه بغل دستت دست گرمشو میذاره رو شونت
بر میگرده در گوشت میگه
خوبی رفیق؟
بازم خودمم و خودت …

 

 

ساعتها زیر دوش به کاشی های حمام خیره می شوی

 

غذایت را سرد می خوری ناهار ها نصفه شب ، صبحانه را شام!

 

لباسهایت دیگر به تو نمی آیند، همه را قیچی می زنی!

 

ساعتها به یک آهنگ تکراری گوش می کنی و هیچ وقت آهنگ را حفظ نمی شوی!

 

شبها علامت سوالهای فکرت را می شمری تا خوابت ببرد!

 

تنهائی از تو آدمی میسازد که دیگر شبیه آدم نیست…

 

روزهای من اینگونه و شبهایم اصلاً نمیگذرد.

 

 




 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران