|
درباره وبلاگ "مجنون" که شدی،حال مرا میفهمی... "لیلا"ی تمام قصه ها نامردند... موضوعات آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها دوستانه ها . . . . . . . آری که چه بی رحمانه آمده است که بماند برای همیشه . . . . . . . . . . . . . . . . . . . غم تو در دل من. . . . . . . . . . . . باور كن يك در صد نبودنت داغونم نكرد ! اما دليل نبودنت روانيم كرد :'(
لَنَت بِه مَنـ كِه با هَر بَدى اى كِه در حَقَم كَردى هَروَقت يادِ خآطِراتِمون ميُفتَمـ دِلَم بَراتـ تَنگ ميشِهـ... :)
:: :: نويسنده : حمیدرضا زارعی
دلیل کمبودهایم، کم بودنهایت بود... و چه شباهت عجیبی بین ماست، من دلشکستهام و تو دل شکستهای! و فکر میکردم تو همدردی.... اما نه! تو هم دردی :: :: نويسنده : حمیدرضا زارعی
اگر گفت باید برم جلوشو نگیر! وقتی بخواد بره ، میره... ولی همون فرصتی رو که تو آخرین لحظه داری مهربون باش بخند و دست از خاطره ساختن برندار! بزن زیر دماغش بگو احمق جون نری بگی بد بود... گریه نکن، بخند و بازوش رو نیشگون بگیر، بهش نگو دوس ندارم حرفایی که به من زدی به یکی دیگه بزنی! نگو اگر زدی پای حرفات وایسی. نصیحت نکن، نفرین نکن، فقط لحظه آخر بازم از ته قلبت دوسش داشته باش انگاری قراره بمیره! وقتی رفت... بزن زیر گریه... یه هفته، یه ماه، یه سال، همچین که خالی شدی یه شب یه جایی یه زمین خوش آب و هوا گیر بیار یه چاله بکن و خاطره هاتو بریز داخلش و روش خاک بریز. یه شاخه گل بذار سر قبرش و بشین یه فاتحه ام بخون برای روزای خوبتون. آخرین تصویر تو ازش میشه یه خاکسپاری مجلل و روزی که مُرد؛ ولی آخرین تصویر اون از تو میشه یه آدم مهربونِ تکرار نشدنی! اون هربار که یادِ تو میوفته میمیره... فکر کنم این انتقام منصفانه باشه! :: :: نويسنده : حمیدرضا زارعی
یه شب ﺑﺭﺍﺵ ﻓﺮﺳتـﺎﺩﻡ : ﺩﻟـﻢ ﺑﺮﺍﺕ ﺗﻨﮔـ ﺷـﺪﻩ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ : ﻛﻤـﺘﺮ ﺑﻬﻢ ﻓﻜﺮ ﻛﻦ ﺗـﺎ ﺩﻟﺘﻨـﮕﻢ ﻧﺸﻲ ﺍﻭﻧـﺸﺐ ﺗﺎ ﺧﻮﺩ ﺻﺒــ ﮔﺮﻳﻪ ﻛـﺮﺩﻡ . . . . ﻧﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺑﻲ ﻋﻼﻗﻪ ﺑﻮﺩﻧﺵ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻣﻦ . . . ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺍﺻﻼً ﻧﻔﻬﻤﻴﺪ ﺩﻟﺘﻨﮕﯾﻢ ﺩﺳـﺖ ﺧﻮﺩﻡ ﻧﯾﺲ ! ﻭﮔﺮﻧﻪ ﺑﻪ ﺟـﺎﻱ ﻛﻤـﺘﺮ" ﻫﻴـﭽﻮﻗـﺖ" ﺑﻬـﺶ ﻓـﻜــ ﻧﻤﻴﻜﺮﺩﻡ گذشــت... کم کم تنهایٓــم گذاشت... گفتم بی تو نمیتــوانم و گفت:کار نشد ندارد هستند کسانی که جایم را پُــر کنــنـد... زمان زیــادی گذشتـه است و افراد زیـادی آمـدند و چند صباحی بودنـد و رفتنـد ... اما همچنان اوست تنهـا فرد محـبوب زندگیـٓم... نمیدانم کجـاست که بیاید و ببینـد که کار نشُـد داشت و نشُد که نشُد که نشُد ... عادت عجیـبیست دیدن عکس هایت... بغض کردنم... ریختن اشک هایم... خیس شدن عکست... و شکستنم... این ها فقط ذره ای از قبال نبودنی بود که به آسـانی انتخـابش کردی... به خیال آنکـه فراموش میشوی... کجایی که ببینی نشُد که نشُد ...تقدیم به تو که ندارمت :: :: نويسنده : حمیدرضا زارعی
دُنياي مزخرفيه ميگردي ميگَردي ميگَردي بعد اولین بار عاشقِ هَموني ميشي كه از خدا هم بیشتر عاشقشی ولی هيچجوره نِمیشه باهاش باشي...
:: :: نويسنده : حمیدرضا زارعی
❤️❤️❤️عشـقــ بهـ قربونـ صدقهـ هایهـ اولشـ نیستـ❤️❤️❤️ ❤️❤️❤️بهـ وایسادنایهـــ تا آخرشــهـ❤️❤️❤️ ❤️❤️❤️ :: :: نويسنده : حمیدرضا زارعی
وای از روزی که شریک خاطراتت ؛
یه شماره خاموش باشه ؛
و یک سیگار روشن …
:: :: نويسنده : حمیدرضا زارعی
تو کجایی که مرا یاد کنی من کمی دلتنگم تنگی قلب من از رفتن توست تو کجایی که مرا شاد کنی من کمی غمگینم غم من حاصل فقدان تو و خنده توست ای که از رفتن تو غمگینم خاطراتت زده آتش به دلم روزگاریست که از خاطره هایت مستم کاش میشد که مرا یاد کنی. :: :: نويسنده : حمیدرضا زارعی
خدایــــــــــا... بــــــــد گفــــــــتم
:: :: نويسنده : حمیدرضا زارعی
|