دوستانه ها
. . . . . . . آری که چه بی رحمانه آمده است که بماند برای همیشه . . . . . . . . . . . . . . . . . . . غم تو در دل من. . . . . . . . . . . .




 

تنهایى راه رفتن سخت نیست … !
ولى وقتى ما این همه راهو با هم رفتیم ،
تنهایى برگشتن خیلى سخته …

از تنهایی بمیـــر
ولــی
زاپاس عشق کسی نشــو . . .

آدم باید یکیو داشته باشه که هر وقت

 

خسته

 

پکر

 

داغون

 

عصبی

 

و مریض بود

 

ازش نپرسه

 

چرا؟

 

فقط دستت رو بگیره و بگه :

 

بلند شو بریم یه دور بزنیم، دوست ندارم این شکلی ببینمت ...

روی هرکی دست گذاشتیم
روی ما پا گذاشت

 

تــــــــــــــــو چه میفهمی :
حـــــــــــــال و روزه کسی را که دیگر هیـــــــــــــــــــــــچ نگاهی دلـــــــــــش را نمیـــــــــــــــلرزاند .

بچه ای گریه میکرد و میگفت:
هیچ کسی با من بازی نمیکنه!
تو دلم گفتم:
تو بزرگ شو روزگار بازیهای زيادي باهات میکنه!...

بغض میکنم از ترس روزهایی که سهممان از هم فقط یک یادش بخیر باشد...

 

هی تـــــــو!
بــه خــیـالــت نـمـیـفـهـمـم یـواشکـی مــرا در خـاطـراتـت مـرور مـیـکـنـی؟
کـــاش تـــو
انــقــدر مــغــرور نــبــودی....

 

آنگاه که خنده بر لبانت میمرد / چون جمعه پاییز دلم میگیرد
دیروز به چشمان تو گفتم که برو / امروز دلم بهانه ات میگیرد

 

كلا دوتا چيز آدمو مجبور ميكنه ك دست ب هركاره خطرناكي بزني....
عشق و دلتنگي...

 

راستي بگو بينم هنوزم باهاشيا
اين بدبختم رفت قاطي داداشيا

 

ای کاش یا بودی یا از اول نبودی
اینکه هستی و کارم نیستی دیوانه ام میکند

 

برو ای پیچک من
فکر تنهایی این قلب مرا هیچ مکن
روی پیشانی من چیزی نیست
غیر یک قصه پر از بی کسی وتنهایی....




دوشنبه 11 بهمن 1395
:: 20:37 ::  نويسنده : حمیدرضا زارعی

 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران