دوستانه ها
. . . . . . . آری که چه بی رحمانه آمده است که بماند برای همیشه . . . . . . . . . . . . . . . . . . . غم تو در دل من. . . . . . . . . . . .




Image result for ‫عکس پروانه غمگین‬‎

گـــاهی شاپرکی را از تار عنکبوت میگیری تا خیلی آرام رهایش کنی ، شاپرک

میان دستانت له می شود ...

نیت تو کجا و سرنوشت کجا ...

 

 

Image result for ‫عکس پروانه غمگین‬‎

 

عاشق نشوید !

مَن به اَندازه ی تَمامِتان بَرایَش عاشِقی کَردَم ، نَماند ...

 

Image result for ‫عکس پروانه غمگین‬‎

 

H...E...H

 




یکشنبه 24 بهمن 1395
:: 14:51 ::  نويسنده : حمیدرضا زارعی

Image result for ‫خداحافظی‬‎

فقط یک چیز از خداحافظی بدتر است ؛

فرصت خداحافظی پیدا نکردن...

این زخم همیشه تازه می ماند و هر چه نگفته ای و هرچه نکرده ای تا ابد عذابت می دهد .

در هرچهره ی بیگانه او را می بینی، 

در هرلحظه ی بعد از او به خودت می گویی اگر آن آخرین بار این یا آن کار را کرده بودم، 

اگر این یا آن کلمه را گفته بودم ،

در نهایت می فهمی فقط یک کلمه بود که می خواستی بگویی : دوستت دارم .

این آن نگفته ی از دست رفته است 

و آن بوسه ها، 

آن بوسه ها که بر دست و صورتش ننشاندی و دیگر فرصتی برای هیچکدام این ها نخواهد بود ...

دنیا یک لحظه بود و تو آن لحظه را باخته ای ! 

آنکه این فرصت را از دست داده، 

بازنده ای ابدی خواهد بود .

 

 




یکشنبه 24 بهمن 1395
:: 12:24 ::  نويسنده : حمیدرضا زارعی

دلتــــــــــنگـــــــی ها

گاه از جنس اشــکند ....

و گاه از جنس بغــــــــض

گاه سکـــوت ميشوند و خاموش ميمـــــــانند

گاه هــق هـــق می شوند و می بارند

دلتنگــــی من برای تــــــــو

اما جنس غريبــــــــی دارد

 

Related image

همیشه دورنما ها

خواستنی ترند

مثل سراب

مثل فردا

مثل تو....

Image result for ‫عشق غم حسرت‬‎

همیشه برایم سوال است :
اگر قرار بود روزی او را از دست بدهم،

چرا خدا خواست که...
دوستش داشته باشم ؟؟؟؟؟؟

 

Related image

خسته ام...

خسته...




شنبه 23 بهمن 1395
:: 20:30 ::  نويسنده : حمیدرضا زارعی

غمــهایــی کـه ..
چـشمــها را ..
خیـس نمیـــکنند ..
بـه “استـخـــوان” رسیـــده اند …!
Related image

 

یه وقتایی ؛

یه حرفایی...،

چنان آتیشت میزنه... ،

که دوست داری فریاد بزنی ...

ولی نمیتونی !

دوست داری اشک بریزی،

ولی نمیتونی !

حتی دیگه نفس کشیدنم برات سخت میشه!

تمام وجودت میشه بغضی که نمیترکه،

به این میگن :

"درد بی درمون"

 Image result for ‫عشق غم حسرت‬‎

 

کاش ...

 

فقط یک نفر بود

 

که وقتی بغض میکردم ،

 

بغلم میکرد و میگفت گریه کنی

 

میکشمتا …

 

Related image 

چـــرآ نــگآه مـے  کـُنــے  ؟

 

تنــهــآ نـَבیـבه اے ؟

 

بـﮧ مــَטּ  نـَخـنـב  ..

 

مــטּ  هَـمـ روزگـآرے

 

 عـَزیــ♥ـز בلــ کــَســـے  بـــوבمــ ...!!

 

 




شنبه 23 بهمن 1395
:: 19:49 ::  نويسنده : حمیدرضا زارعی
به جون دوتامون ازت دلخورم
 
 
 
 
یادمه که یه روز تو می گفتی هنوز عاشقتم ،دیوونتم

حالا میگی ازت  دیگه خسته شدم کم میارم،دردم و با کی بگم

اگه دلخورم از تو می خوام بدونی عمر منی ، عشق منی

میمیرم حالا که داری میری که من تنها بشم ، دردم و با کی بگم

به جون دوتامون ازت دلخورم

میدونه خدامون ازت دلخورم

با چشمام می گفتم نباید بری

واسه گریه هامون ازت دلخورم

خیال کردی آسونه تنها شدن

ببین التماسو تو چشمای من

خیال کردی من دل ازت می برم

واسه اینه میگم ازت دلخورم


می خوام از ته دل دیگه گریه کنم داد بزنم، آخه عاشقتم

می خوام هر جوریه ببینم تو رو باز  زل بزنم توی چش تو یه کم

دست و بگیرم که یادت بیارم قولمون و حرفامونو 

بمونیم پیش هم آخه خسته شدم باز دوباره دلخورم از تو یه کم

به جون دوتامون ازت دلخورم

میدونه خدامون ازت دلخورم

با چشمام می گفتم نباید بری

واسه گریه هامون ازت دلخورم

خیال کردی آسونه تنها شدن

ببین التماسو تو چشمای من

خیال کردی من دل ازت می برم

واسه اینه میگم ازت دلخورم



جمعه 15 بهمن 1395
:: 18:32 ::  نويسنده : حمیدرضا زارعی

 

Image result for ‫متن حلالم کن‬‎

حلالم کن اگه من بی تو میمیرم

حلالم کن اگه غمگین و دلگیرم

 

حلالم کن اگه دستاتو کم دارم

حلالم کن اگه یه دنیا غم دارم

 

حلالم کن واسه چشمی که بیداره

حلالم کن واسه قلبی که بیماره

 

حلالم کن اگه دلم گرفتاره

اگه چشمای من بی وقفه میباره

 

حلالم کن اگه بی تو پریشونم

حلالم کن اگه پای تو میمونم

 

حلالم کن اگه بدتر ز مجنونم

حلالم کن اگه داغونه داغونم

................................

 

Image result for ‫متن حلالم کن‬‎

 

حلالم کن اگه روزی ازت قلبت رو دزدیدم

همین دزدی گناهی شد که تاوانش رو پس میدم

 

حلالم کن اگه گفتم چقد غمگین و بی تابم

حلالم کن اگه هرشب دارم با گریه میخوابم

 

حلالم کن که امروزم برات چشمامو تر کردم

اگه تنها دعام اینه به اغوش تو برگردم

 

اگه هر لحظه با یادت دلم دیوونه تر میشه

اگه این زندگی بی تو برام دریای اتیشه

 

حلالم کن اگه گفتم بمون تا آخرش با من

اگه با لحن شیرینت به این رویا زدی دامن

 

حلالم کن اگه عشقت گرفت از من رهاییمو

سرم هرچی که آوردی ندیدی بی وفاییمو

 

اگه میشه حلالم کن که اخلاقت با هام بد شد

که قلبت عشقمو فهمید از این احساس من رد شد

 

عذابم میده این وجدان بیا رحمی به حالم کن

آره من خیلی بد کردم!تو این شبها حلالم کن

....................................................

Image result for ‫متن حلالم کن‬‎

 

اگر گاهی ندانسته به احساس تو خندیدیم

و یا از روی خودخواهی فقط خود را پسندیدم

اگر از دست من در خلوت خود گریه ای کردی

اگر بد کردم و هرگز به روی خود نیاوردی

اگر زخمی چشیدی گاه گاهی از زبان من

اگر رنجیده خاطر گشتی از لحن بیان من

                                        حلالم کن

 




چهارشنبه 13 بهمن 1395
:: 20:09 ::  نويسنده : حمیدرضا زارعی

  

 

زندگی آرام است،مثل آرامش یک خواب بلند.

 

زندگی شیرین است،مثل شیرینی یک روز قشنگ.

زندگی رویایی است،مثل رویای یک کودک ناز.

زندگی زیبایی است،مثل زیبایی یک غنچه ی باز.

زندگی تک تک این ساعتهاست،زندگی چرخش این عقربه هاست،زندگی راز دل مادر من،زندگی پینه ی دست پدر است،زندگی مثل زمان در گذر است...

 

 

عشق مثل آب میمونه...که میتونی توی دستت قایمش کنی...آخرش یه روز دستت رو باز میکنی میبینی نیست...قطره قطره چکیده بی آنکه بفهمی...اما دستت پر از خاطه است

 

 

 

تو مرا می فهمی... من تو را می خوانم و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است.

 

تو مرا می خوانی من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم و تو هم میدانی تا ابد در دل من خواهی ماند...

 

.

.

 

دو چیز هیچ وقت از یاد آدم نمیره:

۱- دوستای خوب، ۲- روزهای خوب.

 یک چیز هم هیچ وقت از دل آدم نمیره: روزهای خوبی که با دوستای خوب گذشت.

 

میخوام بخندم

می خوام به سردی شب هام بخندم . . .

می خوام به پوچی فردام بخندم . . .

وقتی می بینمت با دیگرونی . . .

تو اوج گریه هام می خوام بخندم . . .

می خوام داد بزنم تنهای تنهام . . .

می خوام وقتی میگم تنهام بخندم . .

 

 

اون رفت بدون اینکه.......

اون رفت خیلی راحت تر از اونی که فکرشو می کردم

یادم می یاد یه روز بهم گفت بدون من می میره

اما حالا...

کو؟ کجاست؟

کو اونی که می گفت بدون من می میره؟

می دونی چیه؟

دلم واسه خودم خیلی می سوزه وقتی یادم می یاد چه جوری حاضر بودم

زندگیموبهش بدم.

حتی قطره های اشکمو ندید

همون اشکایی که هر موقع از چشمام جاری می شد می گفت:وقتی گریه می

کنی و این اشکا روگونه هات می لغزه انگار آسمون رو سرم خراب می شه اما

چه آسون از کنار قطره قطره ی اشکام

گذشت و هیچ اعتنایی نکرد.

منم همه ی اشکامو تو یه تنگ بلور جمع کردم یه گل شقایقم پر پر کردم و ریختم

روش آخه می گن اینجوری مسافرت خیلی زودتر بر می گرده . شاید این جوری

باشه گرچه تا حالا این اتفاق نیفتاده.

ولی حیفه اشکام آخه خودم اونو تو اشکام دیدم و می دونم اگه از چشمام بیفته

دیگه نمی بینمش.

پس اشکامو پیش خودم نگه می دارم تا اگه شاید یه روزی برگشت اون تنگ

بلورو نشونش بدم و بگم:

بی انصاف ببین دونه به دونه ی این اشکا رو واسه تو ریختم

واسه تویی که به قول خودت تحمل دیدن حتی یه قطرشو نداشتی

 

 

یکی را دوست میدارم

 

یکی را دوست میدارم ولی او باور ندارد!

یکی را دوست میدارم همان کسی که شب و روز به یادش هستم و لحظات سرد زندگی

را با گرمای عشق اومیگذرانم!

کسی را دوست میدارم که میدانم هیچگاه به او نخواهم رسید و هیچگاه نمیتوانم

دستانش را بفشارم!

یکی را دوست میدارم ، بیشتر از هر کسی ،همان کسی که مرا اسیر قلبش کرد!

یکی را دوست میدارم ، که میدانم او دیگربرایم یکی نیست ، او برایم یک دنیاست!

یکی را برای همیشه دوست میدارم ، کسی که هرگز باور نکرد عشق مرا !

کسی که هرگز اشکهایم را ندید و ندید که چگونه از غم دوری و دلتنگی اش پریشانم!

یکی را تا ابد دوست میدارم ، کسی که هیچگاه درد دلم را نفهمید و ندانست که او دراین

دنیا تنها کسی است که در قلبم نشسته است !

یکی را در قلب خویش عاشقانه دوست میدارم ،کسی که نگاه عاشقانه مرا ندید و

لحظه ای که به او لبخند زدم نگاهش به سوی دیگری بود !

آری یکی را از ته دل صادقانه دوست میدارم ،کسی که لحظه ای به پشت سرش نگاه

نکرد که من چگونه عاشقانه به دنبال او میروم !

کسی را دوست میدارم که برای من بهترین است ،از بی وفایی هایش که بگذرم برای

من عزیزترین است !

یکی را دوست میدارم ولی او هرگز این دوست داشتن را باور نکرد!

نمیداند که چقدر دوستش دارم ، نمی فهمد که او تمام زندگی ام است !

یکی را با همین قلب شکسته ام ، با تمام احساساتم ، بی بهانه دوست میدارم!

کسی که با وجود اینکه قلبم را شکست اما هنوز هم در این قلب شکسته ام جا دارد!

یکی را بیشتر از همه کس دوست میدارم ، کسی که حتی مرا کمتر از هر کسی نیز

دوست نمیدارد!

یکی را دوست میدارم ...

با اینکه این دوست داشتن دیوانگیست اما .....

من دیوانه تنها او را دوست میدارم !

 


 

طناب

داستان را در دلتان با صدای بلند و با توجه بخوانید. مطمئنا تا سال ها آن را در خاطر خواهید داشت.
داستان درباره یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود او پس از سال ها آماده سازی، ماجراجویی خود را آغاز کرد ولی از آنجا که افتخار این کار را فقط برای خود می خواست، تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود.
او سفرش را زمانی آغاز کرد که هوا رفته رفته رو به تاریکی میرفت ولی قهرمان ما به جای آنکه چادر بزند و شب را زیر چادر به شب برساند، به صعودش ادامه داد تا این که هوا کاملاٌ تاریک شد.
به جز تاریکی هیچ چیز دیده نمیشد سیاهی شب همه جا را پوشانده بود و مرد نمیتوانست چیزی ببیند حتی ماه وستاره ها پشت انبوهی از ابر پنهان شده بودند .پ کوهنورد همانطور که داشت بالا میرفت، در حالی که چیزی به فتح قله نمانده بود، ناگهان پایش لیز خورد و با سرعت هر چه تمامتر سقوط کرد..
سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس، تمامی خاطرات خوب و بد زندگیاش را به یاد میآورد. داشت فکر میکرد چقدر به مرگ نزدیک شده است که ناگهان احساس کرد طناب به دور کمرش حلقه خورده و وسط زمین و هوا مانده است.
حلقه شدن طناب به دور بدنش مانع از سقوط کاملش شده بود. در آن لحظات سنگین سکوت، چارهای نداشت جز اینکه فریاد بزند:
“خدایا کمکم کن”. ناگهان صدایی از دل آسمان پاسخ داد از من چه میخواهی ؟ - نجاتم بده.
- واقعاٌ فکر میکنی میتوانم نجاتت دهم.
- البته تو تنها کسی هستی که میتوانی مرا نجات دهی.
- پس آن طناب دور کمرت را ببر
برای یک لحظه سکوت عمیقی همه جا را فرا گرفت و مرد تصمیم گرفت با تمام توان به طناب بچسبد و آن را رها نکند.
روز بعد، گروه نجات آمدند و جسد منجمد شده یک کوهنورد را پیدا کردند که طنابی به دور کمرش حلقه شده بود در حالیکه تنها یک متر با زمین فاصله داشت!!
و شما؟ شما تا چه حد به طناب زندگی خود چسبیده اید؟ آیا تا به حال شده که طناب را رها کرده باشید؟
هیچگاه به پیامهایی که از جانب خدا برایتان فرستاده میشود
هیچگاه نگویید که خداوند فراموشتان کرده یا رهایتان کرده است.
هیچگاه تصور نکنید که او از شما مراقبت نمیکند و به یاد داشته باشید خدا همواره مراقب شماست.
 

خدا گفت:همیشه در ملکوت من همیشه جایی برای تو هست، بیا!

گنجشک کنج آشیانه اش نشسته بود.

خدا گفت: چیزی بگو !

گنجشک گفت: خسته ام.

خدا گفت: از چه ؟

گنجشک گفت: تنهایی، بی همدمی. کسی تا به خاطرش بپری، بخوانی، او را داشته باشی.

خدا گفت: مگر مرا نداری ؟

گنجشک گفت: گاهی چنان دور می شوی که بال های کوچکم به تو نمی رسند .

خدا گفت: آیا هرگز به ملکوتم نیامدی ؟


گنجشک سکوت کرد. بغض  به دیواره های نازک گلویش فشار آورده بود.

خدا گفت: آیا همیشه در قلبت نبوده ام ؟! چنان از غیر پُرش کردی که جایی برایم نمانده.

چنان کوچک که دیگر توان پذیرشم را نداری . هرگز تنهایت گذاشتم ؟

گنجشک سر به زیر انداخت . دانه های اشک ، چشم های کوچکش را پر کرده بود .

خدا گفت : اما در ملکوت من همیشه جایی برای تو هست ، بیا !

گنجشک سر بلند کرد . دشت های آن سو تا بی نهایت سبز بود .

گنجشک به سمت بی نهایت پر گشود

 

بیا که لحظه

بياكه لحظه . لحظه درهواي هم باشيم

چو كبوتران دسته دسته در بال هم باشيم

درآسمان آبي سيركنيم وخوش باشيم

چو اختران فلك فوج فوج دركنارهم باشيم

به گاه حزن واندوه به داد هم برسيم

چو لاله ها به لحظه غم داغدارهم باشيم

به شادماني هم بانگ شوق برداريم

چو اختران فلك درمدارهم باشيم

سمندعمرشتابنده است وفرصت كم

بياكه تانفسي هست يارهم باشيم

 

دوست دارم


 

 

لحظه ي به تـو رسيـدن يه تـولد دوبـاره س

 

شهرچشم تورو داشتن يه غروب پرستاره س

 

خواستن دستــاي گرمت مث ماجرا مي مونه

 

برق المــاساي چشــمت مث کيميا مي مونه

 

اگه تو قسمت من شي مي زنم يه رنگه تازه

 

اسم من کنار اسمت قصرخوشبختي مي سازه

 

زير چتر لمس دستات ميشه تا خدا رها شد

 

مي شه رفت تا آسمونا شايد اون بالا خدا شد

 

بــا تـو غم رنگي نـداره زندگي شهر فرنگه

 

از تو قلعه ي نگــاهت رنگ غصه ام قشنگـه

 

سهم هرکسي که باشي خوش بحال روزگارش

 




سه‌شنبه 12 بهمن 1395
:: 16:06 ::  نويسنده : حمیدرضا زارعی
دلتنگی

دلیل اینهمه سردی داره روشن میشه واسم

میگفتی خسته ای اما

به تو شک داشت احساسم

برای کندن از دنیا یه دنیا دلخوری داری

یه سایه توی دنیاته

یکی رو که دوسش داری

یکی دستات ومیگیره یکی با دوری می سازه

میدونم بین ما اینبار

کی اغوشش رو میبازه

فقط پلکامو می بندم تا تو رویای تو باشم

شاید این اخرین باره که میخوام عاشقت باشم

دلیل سردی چشمات

یه احساسه که پنهونه

از احساسی که من دارم دلت هیچی نمیدونه

هنوزم عاشقت هستم

از این دلتنگی بیزارم

داری با عشق میری و نمی فهمی دوستت دارم

 
تنهایی

چرا دلواپسی بازم تو راحت باش من خوبم

نترس از مد نیفتادم هنوزم قدری محبوبم

هنوزم مردم این شهر منو سهم تو میدونن

تو رو در وایسه چشمات

هنوز شعرامو می خونن

تنور بخت من گرم و اجاق خونه اتیشه

هنوزم گاهی عکساتون تو دستم دس بدست میشه

تو راحت باش ارومم بجون هردومون خوبم

چرا میخندی بی انصاف اره بدجوری داغونم

دروغه بی تو مطلوبم دروغه

شاد و محبوبم

دارم دق میکنم کم کم .کم اوردم نمی تونم

شبا رو تا سحربیدار پر از تکرارکابوسم

کنار بستر خالی ضریح تخت و می بوسم

اخه میدونی می ترسم از این شبهای بی مهتاب

از این دلشوره های تلخ

از این چشمای خیس اب

دارم ته میکشم بی تو نمونده چیزی از چشمام

گلم سر بسته بت میگم

بجون هردومون تنهام

دچار حس تردیدم تو این روزا امیدی نیست

بیا برگرد و کاری کن به تقدیر اعتمادی نیست

حضورت رو نگیر ازمن نشو تندیس خودخواهی

بیا برگرد خلاصم کن

از این تمدید تنهایی

 




ادامه مطلب ...


سه‌شنبه 12 بهمن 1395
:: 15:59 ::  نويسنده : حمیدرضا زارعی

 

 

 

کشک..!

 

عشق های امروزی راچشیده ای دلبندم؟؟

طعم کشک میدهند!!

عشق های امروزی سراپا ادعایند،گل من !!

فرهادهم اگربود،بجای کندن بیستون، مخ میزداحتمالا!!

شیرین هم دیگرشیرین نبود!!دیگر صدای تیشه نمی پیچیددرشهر..!

احتمابوق اشغال تلفن همراهش گوش راکر میکرد!!!

طفلک عشق…

چقدر زجرمیکشد ازاین شیرین و فرهادهای قلابی!..،

    

 

آموخته ام که خدا عشق است وعشق تنها خداست،

آموخته ام که وقتى ناامید میشوم خدا با تمام عظمتش

عاشقانه انتظار میکشد دوباره به رحمت او امیدوار شوم،

آموخته ام اگر تاکنون به آنچه خواستم نرسیدم

خدا برایم بهترش را در نظر گرفته،

آموخته ام که زندگی دشوار است ولی من از آن سختترم!


 

 

 

زمستان بود هوا بسیار سرد

کلاغ دیگر غذایی نداشت که به جوجه هایش دهد

او شروع به کندن تکه های بدن خود کرد و

آنها را به جوجه هایش داد تا از گرسنگی نمیرند

زمستان تمام شد وکلاغ از شدت درد مرد

در این هنگام جوجه هایش گفتند

خوب شد مرد خسته شدیم از خوردن غذای تکراری.

این است رسم روزگار ...

 

 

 

ﯾﻪ ﺭﻭﺯﺍﯾﯽ

 

ﯾﻪ ﺷﺒﺎﯾﯽ

 

ﺑﻪ ﯾﻪ ﺍﺩﻣﺎﯼ ﺧﺎﺻﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺣﺘﯿﺎﺝ ﺩﺍﺭﯼ

 

ﮔﻮﺷﯿﺘﻮ ﺑﺮ ﻣﯿﺪﺍﺭﯼ ﺷﻤﺎﺭﺷﻮ ﺑﮕﯿﺮﯼ

 

ﺍﻣﺎ ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﺑﯽ ﻓﺎﯾﺪﺱ

 

ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺩﻟﮕﯿﺮ ﻭ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﮐﻪ ﯾﻬﻮ ﺑﺨﻮﺩﺕ

 

ﻣﯿﺎﯼ

 

ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﺧﯿﺮﻩ ﺷﺪﯼ ﺑﻪ ﯾﻪ ﺻﻔﺤﻪ ﯼ

 

ﺧﺎﻟﯽ ﺑﯿﺠﻮﺍﺏ

 

ﺍﺷﮑﺎﺕ ﺳﺮﺍﺯﯾﺮ ﺷﺪﻥ

 

ﺑﻌﺪ ﺑﺎﺧﻮﺩﺕ ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﺟﻤﻠﻪ ﻣﯿﮕﯽ

 

ﺍﻭﻥ ﻫﻤﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ

 

ﺍﺧﺮﺵ ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻨﻄﻮﺭﯼ ﺷﺪ ...?


 

 


 

مادر " مرا ببخش درد بدنم بهانه بود !

 

کسی رهایم کرده بود...

 

که صدای بلند گریه ام؛

 

اشک هایت را در آورد...!!!

 

 

 

 


 

با وحشی ترین حیوون اگه محبت کنی

جوابتوبامحبت میدن

نمیدونم چرا بعضی از آدما محبت میبینن

وحشی میشن

 

 

 

 

    خدایا!!!!!!

 

یا خیلی برگدون عقب

 

باخیلی بزن جلو

 

اینجای زندگی دلم خیلی گرفته!!! 

 

 

 نسلـے هستیم کـﮧ وقتـے حوصلمون سر میره

                    بآ احساسات هم בیگـﮧ بازے میکنیم.


 

به سلامتی ایرانسل که بهمون یاد داد

 

قبول کردن بعضی از پیشنهاد ها فقط از اعتبارمون کم میکنه

 

دنیای من
پر از دستهایست
که خسته نمی شوند
از نگه داشتن
نقاب ها…


تنها تنهایی است که بی تو به من می آید …

 

تنهایی یعنی …
من برای من کمم … برای ما زیاد …


تنهایی های من دو نفره است …
یا با تو ، یا با خیال تو !

 

 

 

خرمایی میخورم و فاتحه ای میخوانم برای روحم...

شادی اش از ان کسانی که رفتنم را روز شماری میکردن!!!

 

کافه چی قهوه ام را شیرین کن

آن روز ها که تلخ میخوردم روزگارم شیرین بود!!!

 

 

دیوار احساس مرا همه کوتاه میپندارند...

اما چه کس میداند در پس این دیوار زمینش عمق فراوان دارد...

 

وقتی تحقیرشدم باصدای بلندخندیدم...

همه من را باجنبه خواندند...

اماهیچ کس نفهمید که ...

بلندخندیدم تاصدای شکستن قلبم رانشنوند!!!!

 

 

خدایا یا نوری بیفکن یا توری...

ماهی کوچکت از تاریکی این اقیانوس می ترسد؟!

 

 

حرف دلم...

هيچ شباهتی به يوسف ندارم...

 نه رسولم,نه زيبايم,نه براي كسي عزيزم,نه چشم به راهي دارم...

فقط...

در " چاه " افتاده ام!!! 

 

آدمک آخردنیاست بخند...

آدمک عشق همین جاست بخند...

دسته خطی که توراعاشق کرد...

شوخی کاغذی مابودبخند...

آدمک خرنشوی گریه کنی...

کل دنیا سراب است بخند...

آن خدایی که بزرگش خواندی...

به خدامثل توتنهاست بخند...

 

 

روزي خفه خواهم شد... 

بس كه درد هايم را نجويده قورت ميدهم

 

 

 

دنیای من
پر از دستهایست
که خسته نمی شوند
از نگه داشتن
نقاب ها…

 


تنها تنهایی است که بی تو به من می آید …


دهان تنهائیم آب می افتد برای یک قطره بودنت !

 

تنهایی یعنی …
من برای من کمم … برای ما زیاد …

 

تنهایی های من دو نفره است …
یا با تو ، یا با خیال تو !

 

آدم احتیاج داره یکی بیاد بزنه رو شونه ش و بگه : 

هی رفـــیـــق ! از چیزی ناراحتی ؟

اونوقت آدم برگرده بگه : آره رفیق ،

از هـمه چـی ..

 

 

کـــــاش ...

شبــی...

روزی...

جایــی...

بر لبـان تو تکـرار می شـد ... نامم!!!

 

 

خیــلی سخــت بود...

با “بغـض” نوشـتم ولــی با “خنده” خواندی...

 

خوش به حال فرهاد که تلخترین خاطره اش شیرین بود !…

 

گاهی تو …

گاهی یاد تو …

گاهی هم غم تو …

آخر این “تو” کار مرا تمام می کند !

 

بوي يوسف مي دهد پيراهنت...

پير كنعانم براي ديدنت!!!

 

حواسم را به هر كجا پرت كنم...

بازم كنار تو مي افتد؟!

 

 

خدايــــــــــا...

خيــــلي هــا دلــم را شكستن...

شب بريم سراغشون...

من نشونت ميدم...

تو ببخششون...

 

 

دلتنــگي يعـني...

كنار كسي كه دوسـش داري باشـي

امـــا بدونـي كــــه...

رفتينــــه!!!

 

 

خرمایی میخورم و فاتحه ای میخوانم برای روحم...

شادی اش از ان کسانی که رفتنم را روز شماری میکردن!!!

 

کافه چی قهوه ام را شیرین کن

آن روز ها که تلخ میخوردم روزگارم شیرین بود!!!

 

چقدر جای تو خالی ست. . .

جای خالی ات را با هیچ چیز نمی توان پر کرد!!!

حتـــی با گزینه ی مناسب . . .

 

این حال سگی من...

نتیجه ی گربه صفتی های توست !!!

 

 

اون که می خواست منو بفهمه نتونست...

اون که می تونست بفهمه نخواست...

این شد که "تنهایی" تمام قد،منو بلعید!

 

پرهایم را چید که...

" تنها "

جایی نروم اما خود...

" بی من " 

کوچ کرد!!!

 




سه‌شنبه 12 بهمن 1395
:: 15:56 ::  نويسنده : حمیدرضا زارعی

نه قحطی گل که نبود از تو چرا خوشم اومد

 

قشنگ تر از تو بود دلم قید تمومشون و زد


انگار چشام کور شده بود ،هیچکسو غیر تو ندید

 

تو اومدی تو زندگیم، شدی یه مشکل جدید


من بدترین و بهترین روزای عمرم باتو بود

 

تصورم خوب بود ازت ،اما چه سود اما چه سود


یه اشتباه چی داشت واسم خود خوری و هی سرزنش

 

ازاین به بعد من این دلو ،دست کسی نمیدمش


نه قحطی یه چیزی بود، فهمیدم اینو این دفعه

 

که تو وجودت این روزا پیدا نمیشه عاطفه


قحطی چی بود واسه من، یه دل که زود دل نبره

 

این دل پر احساس من ،به درد تو نمیخوره...
 
 
 
از يـه جـايـي بـه بـعـد ؛

نـه ايـن کـه فـايـده نـداشـتـه بـاشـه .. نــــه !!


ولی دیـگــه ارزشش رو نداره...

 

 

بَـعضیــا میــگن رسیـدیـم به تــَه خــط ..!
خوش بـ ِحــالِــشون ،
لـااقـَـل به یـه چـیـــزی رسیـــدن...

 

به سلامتی کسایی که خودشون ثابت کردن لیاقت ما رو ندارن ... !!

 

نه سه نقطه ایم ، که یعنی ادامه داریم...
نه یک نقطه ایم، که یعنی تمام شدیم.
دو نقطه ایم!!
مانده ایم بین زمین و هوا!!!

 




سه‌شنبه 12 بهمن 1395
:: 15:47 ::  نويسنده : حمیدرضا زارعی
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران