دوستانه ها
. . . . . . . آری که چه بی رحمانه آمده است که بماند برای همیشه . . . . . . . . . . . . . . . . . . . غم تو در دل من. . . . . . . . . . . .




وقتــی "مجــازی" دل بستی ،

"مجازی" وابستــه شدی ،

و "مجازی" عاشـقـــ شدی ،

منتــظر روزی باشـــ که

"واقعی" دل بکَنــی...

"واقعــی" بغضــ کنی...

و "واقعی" اشکــــ بریزی و خاکستـــر بشـــی...

 

 




دوشنبه 07 فروردین 1396
:: 09:36 ::  نويسنده : حمیدرضا زارعی

سلامتی پسری که یه روز عاشق شد. . .
سلامتی دختری که یه روزعاشق شد. . .
سلامتی پسری که اندازه یه نگاه هم به عشقش خیانت نکرد. . .
سلامتی دختری که هیچی کم نذاشت. . .
سلامتی عشق پاکشون. . .
سلامتی اون همه خاطره ها و شیطنت هاو دیووونه بازی های زیر بارون قرار گذاشتن ها خیس شدن ها از سرما به خود لرزیدن ها. . .
سلامتی دوستی که زیراب پسرو به دروغ زد. . .
سلامتی دختری که حرف دوست مثل خواهرش رو باور کرد. . .
سلامتی دختری که بی خبر خطش خاموش شد. . .
سلامتی اون قسم ها اون دوست دارم هایی که هیچوقت تحویل داده نشد. . .
سلامتی پسری که هر چی قسم خورد خواهش کرد اثری نداشت. . .
سلامتی دختری که با چشم خیس به پسر گفت ازت بدم میاد. . .
سلامتی پسری که رفت خدمت تا زود برگرده و دلشو بدست بیاره بره خواستگاری. . .
سلامتی ۲۱ ماه پست دادن ها و لحظه شماری ها دور بودن ها. . .
سلامتی روزی که پسر دعوت شد به جشن عقد عشقش. . .
سلامتی اون شب. . .
سلامتی اون دوستایی که بخاطر حال پسر بغض داشتن اما پسر خندید تا جشن خراب نشه. . .
سلامتی اون خنده ی زوری. . .
سلامتی عروسی که ماه شده بود. . .
سلامتی عاقدی که اومد. . .
سلامتی شناسنامه ها. . .
سلامتی بغض پسر. . .
سلامتی بار اول. . .
سلامتی بغض پسر. . .
سلامتی بار دوم. . .
سلامتی بغض پسر. . .
سلامتی بارآخر. . .
سلامتی پلاک زنجیری که پسر واسه زیر لفظی روز عقدش گرفت تو جیبش موند. . .
سلامتی زیر لفظی که یکی دیگه داد. . .
سلامتی پسری که هنوز امید داشت که به عشقش میرسه. . .
سلامتی اجازه بزرگترها. . .سلامتی بله. . .
سلامتی بغض پسر. . .
سلامتی چشم خیس دوستان. . .
سلامتی اون حلقه که جایگزین حلقه پسر شد. . .
سلامتی ماشین عروس. .
.
سلامتی سستی زانو. . .
سلامتی سیاهی چشم. . .
سلامتی اون شب. . .
سلامتی پاکت سیگار و نخهایی که با نخ قبلی روشن شد. . .
سلامتی فرداش. . .
سلامتی مهمونی که دختر گرفت. . .
سلامتی دوستایی که جمع شدن. . .
سلامتی شب و روزایی که سخت گذشت. . .
سلامتی دوستی که به دختر گفت اون حرفو به دروغ گفت از رو حسادت. . .
سلامتی دختری که با تمام وجود گریه کرد. . .
سلامتی تیغی که تیز بود. . .
سلامتی رگ دست. . .
سلامتی دختری که خودکشی کرد. . .
سلامتی لحظه ای که به پسر خبر دادن . . .
سلامتی ملاقات تو بیمارستان. . .
سلامتی اون ۵ و ۶ دقیقه ی تنها با دختر. . .
سلامتی اون چشمای نیمه باز خیس. . .
سلامتی شرم دختر. . .
سلامتی صبر پسر. . .
سلامتی قسمهایی که پسر به دختر داد تا فراموش کنه که زندگیش خراب نشه. . .
سلامتی قسم جون پسر. . .
سلامتی قبول کردن دختر. . .
سلامتی لحظه خداحافظی. . .
سلامتی چشمای خیس. . .
سلامتی یه عمر تنهایی. . .
سلامتی حرفایی که نمیشد گفت ولی یه متن شد. . .
سلامتی خنده هایی کودکی که توی راه بود. . .
سلامتی دختری که مادر شد. . .
سلامتی پسری که حسرت پدر بودن تا ابد به دلش موند. . .
سلامتی هق هق هایی که پست شد تا دلی آروم شه. . .
سلامتی امشب. . .
سلامتی همه ی عاشقایی که هر گز به عشقشون نرسیدن واز دور نگران یکی یه دونه شون بودن و با بغض با سکوتشون گفتن

آهای غریبه این که دستش توی دستای توء همه دنیای منه خیلی مراقبش باش. . .




دوشنبه 07 فروردین 1396
:: 09:04 ::  نويسنده : حمیدرضا زارعی

کسایی که باهاشون یه رنگ بودیم ولی پشت سرمون هفتاد رنگ بودن

این روزای اول سالشون مبارک...

 

با معرفت هایی که تو غم هاشون کنارشون بودیم ولی تو شادی هاشون فراموش شدیم !

شما هم مبارکتون باشه...

 

عزیزایی که دوسشون داشتیم ولی دلمونو شکوندن...

طوری نیست!

شما هم سال نو تون مبارک!

 

با مرام هایی که رو زخمشون مرهم گذاشتیم ولی رو زخمامون نمک پاشیدن

دمتون گرم!!!

فروردینتون مبارک

 

اون خوبا اونا که فکر میکردن خیلی زرنگن که واسمون نامردی کردن

شما هم سال نو تون مبارک...!

<<سال نو همگی مبارک>>




دوشنبه 07 فروردین 1396
:: 08:51 ::  نويسنده : حمیدرضا زارعی

 بازم دله مجنونت برات تنگ شده لیلی بی وفای قصه ی من...

 

Related image

تو را می شد بیشتر دوست داشت،

عجول بودی نماندی!

 Related image

 

 

- یه آدم چقدر  میتونه دلتنگ باشه؟

همون قدر  که عشقش میتونه دل سنگ باشه... HEH

 




چهارشنبه 18 اسفند 1395
:: 08:51 ::  نويسنده : حمیدرضا زارعی

دل من هرزه نبود ؛

دل من عادت داشت 

که بماند یک جا ...

به کجا ؟

معلوم است ، به در خانه تو !

دل من عادت داشت که بماند 

آن جا پشت یک پرده توری ،

که تو هر روز آن را به کناری بزنی ...

دل من ساکن دیوار و دری 

که تو هر روز از آن می گذری

دل من ساکن دستان تو بود ...

دل من گوشه یک باغچه بود 

که تو هر روز به آن می نگری

راستی دل من را دیدی ؟

آن را گم کردم .. ؟! 

Related image

 




یکشنبه 15 اسفند 1395
:: 21:31 ::  نويسنده : حمیدرضا زارعی

❣دیر کردی

 

نیمه عاشقترم را باد بُرد...❣

.

.

.

.

الکی مثلا برگشته

 

Image result for ‫غمگین ترین عکس‬‎




یکشنبه 15 اسفند 1395
:: 21:29 ::  نويسنده : حمیدرضا زارعی

 

ﻣﻦ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﭽﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﻪ ﯾﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺧﻨﺪﻡ می گرفت ﮐﻪ ﻣﯿﺸﺴﺖ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ، ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﻓﺮﺵ ﺑﺎ ﺍﻧﮕﺸﺘﺎﺵ ﺍﺷﻐﺎﻝﻫﺎ ﺭﻭ ﯾﮑﯽ ﯾﮑﯽ ﺟﻤﻊ می کرد!!

ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ می گفتم ﭼﻪ ﻣﺎﺩﺭﯼ ﺳﺎﺩﻩﺍﯼ ﺩﺍﺭﻡ!

ﻣﮕﻪ ﻣﺎ ﺟﺎﺭﻭ ﺑﺮﻗﯽ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ؟!

آﺧﻪ ﺍﯾﻦ ﭼﻪ ﮐﺎﺭﯾﻪ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺎ ﺍﻧﮕﺸﺖ آﺷﻐﺎﻝﻫﺎ ﺭﻭ ﺟﻤﻊ می کنه ...؟؟

ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻡ ﻭ ﻏﺮﻕ ﻏﺼﻪﻫﺎﻡ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﺑﻪ مشکلاﺗﻢ ﻓﮑﺮ می کردﻡ، 

ﯾﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﻡ ﭘﺮ ﺍﺯ آﺷﻐﺎﻟﻪ ...

ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﻓﺮﺵ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﻭﻥ ﻭﻗﺖ ﯾﺎﺩﻡ ﺍﻭﻣﺪ ﮐﻪ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﻏﺼﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﺑﻪ ﻣﺸﮑﻼﺗﺶ ﻓﮑﺮ می کردﻩ ...

 

#پرویز_پرستویی

Image result for ‫غمگین ترین عکس‬‎




یکشنبه 15 اسفند 1395
:: 21:23 ::  نويسنده : حمیدرضا زارعی

 

فقط اونایی که خودشون گاهی به یه نقطه خیره میشن میدونن

که چرا نباید کسی که به یه نقطه خیره شده رو صدا کرد :(

 Image result for ‫غمگین ترین عکس‬‎




یکشنبه 15 اسفند 1395
:: 21:16 ::  نويسنده : حمیدرضا زارعی

کسے☞

     رو داشتم↷

         که با یک دنیا❥

         عوضش↬ 

     نمے کردم✘

   ولی دنیا♂

 عوضش⇣⇡

 کرد...‼




جمعه 13 اسفند 1395
:: 19:33 ::  نويسنده : حمیدرضا زارعی

رفتم سوپر مارکت خرید کنم. دختري رو كه چهار سال قبل همديگه رو دوست داشتيم و جدا شده بودیم رو دیدم .

دست يكي رو گرفته بود وخلاصه فضاي رومانتیکی داشتن ، وقتی منو ديد به یه بهونه ای اومد كنار دستم وايساد گفت من با نامزدمم ولي تو از وقتي من ولت كردمهيشكي طرفت نيومده خلاصه منم يه پنجاهي در آوردم دادم به فروشنده گفتم يه بسته پوشک سايز بچه دوساله بده و هيچي بهش نگفتم و اومدم بيرون . بنده خدا دختره داشت چشاش از كاسه در مي اومد 

خلاصه می خواستم بگم پوشک هنوز پيشمه ؛ هركي لازم داره نصف قيمت ميفروشم .

مادرم رسوام كرده هرروز ازم ميپرسه مگه شبا تو خودت میشاشی؟خنده




جمعه 13 اسفند 1395
:: 19:29 ::  نويسنده : حمیدرضا زارعی
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران